![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 بهمن1386ساعت 21:50 توسط سحر |
|
|
دوستت داشتم
اما نمی خواستم راز دل با تو در میان نهم به چشمانت کمتر می نگریستم که مبادا راز دلم بر ملا شود به دیدارت می شتافتم ولی آنگونه می دیدمت که ندانی برای دیدار تو آمده ام با تو سخن می گفتم ولی آنگونه که دریچه ی قلبم به رویت گشوده نشود دلم با غرور در جنگ و ستیز بود دلم می خواست که برایت فاش سازم که چقدر دوستت دارم ولی... غرورم بیم داشت که مبادا محبت نثارم نکنی عشق را در تو تو را در دل ودل را برای تپیدن برای تو دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 21:12 توسط سحر |
|
نمی دانم! بسوزان دین و دنیا را و این یک ذره ایمان را |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 17:47 توسط سحر |
|
|
نگاه تو
انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است بهم نگاه کن بگذار من درسکوت صدای نگاه تو تراژدی مرگ همه فریاد ها را تجربه کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 22:52 توسط سحر |
|
|
ای پاکدامنی که زمریم گذشته ای
ای مایه ی وفا و صفا میپرستمت در روح دیر باور ومشکل پسند من آنگونه ای که همچو خدا میپرستمت آن شب که داستان تو را گوش من شنید غم خیمه زد به جانم واشکم زدیده ریخت بی خواب شد چشم من ز غم جانگداز تو یک آسمان ستاره زشب تا سپیده ریخت من بی شمار مرغ گرفتار دیده ام اما یکی چنان تو اسیر قفس نبود من سرگذشت تلخ فراوان شنیده ام اما به تلخ کامی تو هیچ کس نبود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 20:6 توسط سحر |
|
|
من از جنس احساسم برای تو بهشتی خواهم ساخت
من عاجزانه می گویم که به عشق تو نیازمندم من هنوز به بارگاهی نرسیدم که عشق ببخشم وجانم عشق طلب نکند من تو را دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 دی1385ساعت 12:27 توسط سحر |
|
|
نرو ! هرگز نمی بارم ببین تنها سفر کردم به روی زورق دریا به دور از رقص ماهی ها و احساس اقاقی ها سراغ از من نمی گیری برایم یاس نمی چینی تو احساس شکفتن را درون من نمی بینی نرو . . .!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 دی1385ساعت 22:8 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| رزشیشه ای |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|