![]() |
![]() |
|
|
ای پاکدامنی که زمریم گذشته ای
ای مایه ی وفا و صفا میپرستمت در روح دیر باور ومشکل پسند من آنگونه ای که همچو خدا میپرستمت آن شب که داستان تو را گوش من شنید غم خیمه زد به جانم واشکم زدیده ریخت بی خواب شد چشم من ز غم جانگداز تو یک آسمان ستاره زشب تا سپیده ریخت من بی شمار مرغ گرفتار دیده ام اما یکی چنان تو اسیر قفس نبود من سرگذشت تلخ فراوان شنیده ام اما به تلخ کامی تو هیچ کس نبود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 20:6 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| رزشیشه ای |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|